انتخابات در کشور ما از بدو انقلاب تاکنون بستر حوادث و اتفاقات تلخ و شیرین بوده است. در بسیاری از اوقات نتایج غیرقابل پیش بینی و غیر منتظره موجب شگفتی صاحبنظران و تحلیلگران شده است. اما به مرور زمان نوسانات و تحولات سیاسی به روندی ثابت و متوازن تبدیل شد . خصوصاً پس از حوادث مجلس ششم و شورای شهر اول تهران که جز جنجال و دعواهای حزبی و سیاسی چیزی عاید مردم نگردیده بود. جایی که حتی شورای اول شهر تهران به خاطر دعواهای داخلی اصلاح طلبان منحل گشت. به هرحال پروژه فتح سنگر به سنگر اصلاح طلبان که قرار بود پس از فتح دولت و مجلس و شورای شهر به سمت قوه قضائیه هم حرکت نماید با عکس العمل به موقع مردم تبدیل به شکست سنگر به سنگر شد و ابتدا شورای شهر را واگذار کردند و پس از آن در مجلس و در نهایت دولت هم شکست خوردند و تقریباً جایی باقی نمانده بود که انتخاباتی باشد و آنها اکثریت را داشته باشند.

به هرحال مردم بر اساس عملکردها و رویکردها انتخاب می کنند. جریان اصلاحات مردم را نسبت به خود بی اعتماد کرده بود و البته مردم به اصولگرایان اعتماد نمودند و امروز پاسخ اعتماد خود را می خواهند. در حالیکه حدود 5 ماه تا انتخابات مجلس باقی مانده است به جز عدهای افراطی از جریان ضد انقلاب و اصلاحات و البته سران فتنه و انصار خارج نشین آنها سایر جریان های سیاسی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا با تمام قوا به صحنه خواهند آمد. حتی شنیده شده است که محمد خاتمی رئیس جمهور سابق اصلاحات هم با استناد به برخی پیش فرضها مدافع حضور محکم در انتخابات است و با تحریم مخالف است. چرا که اولاً از سویی تحریم انتخابات آن هم پس از شکست سنگین در آخرین انتخابات به معنای تسلیم مطلق در مقابل جریان رقیب محسوب می گردد و از سویی دیگر با برخی دلایل ، حتی احتمال پیروزی در کلان شهرها را هم می دهند. چرا که معتقدند مثلاً در تهران در حالیکه در اکثر شهرها اصولگرایان و احمدی نژاد در رقابت با اصلاح طلبان و میرحسین موسوی با اختلاف فاحش پیروز شدند اما باز هم در تهران رأی اصلاحات بالاتر بود. با همین پیش فرض که رأی تهران متعلق به اصلاحات است با شعار نفی تحریم و حضور گسترده و حتی درخواست از مردم و هوادارانشان برای حضور در انتخابات پا در این عرصه می گذارند. از سویی دیگر وضع اصولگرایان هم به این شکل است که تقریباً پس از چند سال فعالیت سیاسی همگان چهار ضلع اصولگرایان را به رسمیت شناخته اند و این جریانها تا حد زیادی در فضای سیاسی اصولگرایی تثبیت شده اند.
1- اصولگرایان معروف به راست سنتی: جبهه پیروان خط امام و رهبری که متشکل از حدود 15 حزب و تشکل اصولگرای کشور می باشد که شاخصترین آنها جامعه اسلامی مهندسین و مؤتلفه می باشد و تقریباً معادلات فضای درونی و بیرونی جبهه توسط این دو حزب تعیین می شود. البته برخی از تشکلهای عضو با وجود عضویت در جبهه پیروان با تفکرات و منش سیاسی آن زاویه دارند از جمله جامعه اسلامی دانشجویان ، کارگران، پزشکان و ... اما در هر صورت جبهه پیروان منتسب است به آن دو شکل که البته نبایستی منکر همسویی و رفاقتهای دیرینه آنها با آقای هاشمی رفسنجانی شد. به طوریکه حتی پس از ایام فتنه هم مؤتلفه با آقای هاشمی جلسات خصوصی و معنوی متعددی داشته است که موجب انتقادات فراوان به آنها شد که البته توجیهاتی در پاسخ به انتقادات ارائه شد. این در حالی است که بدنه استانها و شهرهای آن دو حزب هم در عمل و هم در تئوری و نظر با برخی اعضای شاخص آنها در مرکزیت تهران مشکل دارند.
2- جمعیت ایثارگران-رهپویان انقلاب : برخلاف جبهه پیروان خط امام و رهبری که متشکل از 15 تشکل بود، جمعیت ایثارگران فقط یک تشکل و حزب دارد . عناصر شاخص آن آقایان زاکانی و فدایی هستند.
3- جبهه پایداری انقلاب اسلامی ایران: جبهه پایداری متشکل از برخی وزرای سابق دولت احمدی نژاد که به دلیل زاویه پیداکردن با مشایی و جریان انحرافی درون دولت استعفا دادند و برای حفظ آرمانها و شعارهای برخاسته از متن مردم مانند عدالت، محروم نوازی، خدمت رسانی، حل معضلات فقر و بیکاری و ... گرد هم آمدند و اصطلاحاً گفتمان سوم تیر84 را زنده نمودند و از چنگ جریان انحرافی خارج کردند.
عناصر شاخص جبهه پایداری که با به صحنه آمدن و حمایت مستقیم آیت الله مصباح یزدی آغاز به کار نموده است آقایان دکتر الهام، لنکرانی، محصومی، روح الله حسینیان، کوچکزاده، رسایی و .. هستند. در این بین گرایش جوانان متدین و انقلابی که در سالهای 84 و 88 به حمایت از دکتر احمدی نژاد برخواستند و بعضاً در آن ستادها فعال بودند به جریان جبهه پایداری نزدیکتر است.
4- سایر اصولگرایان: متشکل از قالیباف، لاریجانی، رضایی و ... که در این بین لاریجانی به راست سنتی نزدیکتر است و قالیباف به جمعیت ایثارگران.
تجربه وحدت اصولگرایان در ادوار قبلی انتخابات که منجر به پیروزیهای گسترده و نتایج عالی برای آنان شده بود و از سوی دیگر احساس خطر از ریزش آراء در اثر تفرق و نرسیدن به اجماع و فهرست واحد موجب شد از ماهها قبل به فکر مدل و الگویی مناسب برای رسیدن به وحدت و خروج فهرست واحد در انتخابات مجلس باشند. در انتخابات قبلی مجلس کمیته 5+6 اصولگرایان نتیجه بخش بود و مدلی مشابه در این انتخابات ارائه شد که در برگیرنده چهار ضلع فوق یعنی 8 نفر( از هر ضلع 2نفر) و 7 نفر متشکل از اعضای مرضیالطرفین متشکل از 2 نفر از جامعه روحانیت مبارز و 2 نفر از جامعه مدرسین حوزه علمیه و 3 نفر از آقایان حداد عادل، ولایتی، عسگر اولادی که جمعاً 15 نفر خواهند شد برای انتخاب لیست 30 نفره تهران. البته حذف آقای احمدی نژاد از دایره لیست واحد اصولگرایان و کرسی خالی دولت در 8 +7 شاید در آینده خبرساز شود و حاشیه های جدیدی را رقم بزند.
به امید وحدت اصولگرایان و البته مجلسی بهتر از مجالس گذشته منهای خواص مردود و نااهل انقلاب.
بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با روی کار آمدن دولت موقت، انقلابیون در محک آزمایش قرار گرفتند، آنها که تا دیروز خود منتقد وضع موجود بودند، باید خود کشور را اداره می کردند و مسئولیت های حکومتی را که تازه داشت شکل می گرفت، بر عهده می گرفتند.

در سالهای اول قبل از انقلاب به دلیل نبود شناخت کامل در مردم به سیاسیونی که در معرض انتخاب بودند و ورود عده ای با چهره نفاق به عرصه های حکومتی، جریان های مختلف انحرافی سیاسی، عقیدتی، اقتصادی و... در کشور ظهور کردند.
قاصد پيامكي فرستاد كه "كارگردان ظهور بسيار نزديك است بازداشت شد". دلم ريخت و پريشان شدم. فيلم را ديده ام. آماتور است و پر است از ايراد. معلوم است كه هيچ نهاد يا سازمان رسمي يا ارادهي ويژه ي سياسي پشت پرده ندارد. علاوه بر اينكه برخي از دست اندركارانش را مي شناسم. جوان هايي هستند كه در محيط طلبگي از سر احساس تكليف و با نيت خير دست به كار شده اند و احتمالا در خواب هم نمي ديدند كه ظرف چند هفته نيروهاي غيبي(!) ميليونها نسخه از كار را تكثير و توزيع كنند و بشوند مساله اول فرهنگي كشور!
كار به صحت و سقم ادعاهايش ندارم كه كار علماست هرچند همين حرف ها بارها و بارها در يادداشت ها و منبرها و سيديها و كتاب هاي مختلف به انحاي ديگر گفته شده بود و اين عكس العمل شديد و سخت را برنيانگيخته بود. با اين حال، من هم معتقدم در دوراني كه همه چيز كالا مي شود، نبايد مقدس ترين معتقدات ديني برود در سيدي و دست هركسي بيافتد و نقل محافل شود تا درباره اش مثل نقل و نبات اظهار نظر كنند. اين حرفها درست و غلطش حرفهاي نخبگاني است نه آجيل خورده ريزه ي سر فرشي.
اما بازداشت عواملش واقعا براي من اتفاق تلخي است. به اين فكر ميكنم كه بازهم چند جوان متدين بدون پشتوانه سياسي وسط ميدان افتادند و خواستند كاري بكنند... كه نفله شدند. مثل همان جوانكهايي كه در شيراز بهخاطر اعتراض به زمين خواري بازداشت شدند، مثل طلبه سيرجاني، مثل چندين جوان حزب الهي ديگري كه چند روز پيش جلوي كنسولگري عربستان در مشهد بازداشت شدند، مثل جواني كه چندي پيش در جلسه سخنراني يكي از مسوولين مملكتي در قم بازداشت شد، مثل احضار كاوه اشتهاردي و مسئول بسيج اميركبير، مثل خيلي هاي ديگر كه فقط بهخاطر دغدغه هاي انقلابي وسط آمدند و اول به به و چه چه شنيدند و دست آخر شدند "جوان خام و افراطي" و ممنوع التصوير شدند يا به دادگاه احضار يا از دانشگاهشان اخراج شدند و...
واقعا اگر قرار است كساني را كه به اعتقادات مردم لطمه ميزنند، احساسات عمومي را جريحه دار مي كنند و رفتارهاي فرهنگي توهين آميز داشته اند، بازداشت كنيم الان نبايد تهمينه ميلاني را بهخاطر حرفهاي چند شب پيش او در برنامه هفت و معلم را براي تقدير از آنجلينا جولي و بهروز افخمي را بهخاطر خراب كردن تنها اثر سينمايي راجع به امام(ره) و علي عطشاني را بهخاطر "دموكراسي تو روز روشن" و اصغر فرهادي را بهخاطر درباره الي و جدايي نادر از سيمين و حرفهاي موهن اخيرش در فرانسه و مسوول پخش چندين فيلم امريكايي مخرب در ايام نوروز از تلويزيون جمهوري اسلامي و بهراميان را براي سريال مخرب ساعت شني و... را بازداشت مي كردند؟
و البته اين ليست براي صدها نفر جا دارد از سينماگرهاي غربزده كه ميلياردها تومان سرمايه فرهنگي را پاي جشنواره هاي صهيونيستي ريختند تا آقازاده هايي كه صبح در ديزين اسكي روي برف دارند و عصر در كيش اسكي روي آب تا بازيكن هاي ميليوني فوتبال كه دم به دقيقه در پارتي هاي شبانه رويت مي شوند تا هنرپيشه هايي كه سيديهايشان نقل و نبات مجالس خاله زنكي است تا برخي مديران رسانه ملي و مديرمسوولان نشريات زرد وخيلي هاي ديگر كه بهجايشان "..." ميگذارم.
مراجع عظام تقليد، پشتوانه هاي اين انقلاب هستند. همين طلبه جواني كه اين مستند را ساخته، از شيوه گزارش هايي كه به علما داده اند، به شدت گلايه كرده است. نمي دانم چه نيتي بوده است كه موجي از تكذيبيه و انكار راه ميافتد و دودي درست مي شود تا به چشمي فرو برود. چرا وقتي وزارت فرهنگ خاتمي فرش از زير پاي سينماي ايران كشيد و كتاب هاي كوئيلو و اوشو رو به اسم كتاب ديني در بازار ريخت، كسي نرفت تا از علما دست خط بگيرد يا به آن بزرگواران گزارش بدهد. چرا وقتي تمام سازوكار حاكميتي دولت اصلاحات در خدمت نهادينه كردن حاكميت دوگانه و به رسميت شناختن رژيم صهيونيستي و رفتار پلوراليستيك با دين و انقلاب و هضم شدن در نظم نوين جهاني و عقب نشيني از اهداف راهبردي انقلاب اسلامي و... بود، آقايان نمي رفتند تا به علما واقعيات را گزارش بدهند و مردم را روشن كنند.
مي ترسم بيش از اين حرف بزنم و متهم به تشويش اذهان عمومي شوم. علاقهمند به بازداشت كسي نيستم؛ ولي حواسمان باشد كه چه كساني لابلاي انبوه داد و قال ها و نگراني ها و بگو مگوها نفله مي شوند. جوان هاي حزب الهي مظلوم هستند، كار به آنجا نرسد كه عطاي امر به معروف و نهي از منكر را به لقايش ببخشند و براي تبليغ دين و انقلاب لاقيد شوند و بروند دنبال كار اقتصادي... مثل خيلي از قديميترها!
اين دو فراز از رهبر معظم انقلاب بايد چراغ راه باشد:
«يك مطلب ديگر هم عرض كنم و آن اين است كه، در دستگاه قضايى جمهورى اسلامى، بايد براى ضعفا يك نگاه مؤكد و يك عطف نظر ويژه وجود داشته باشد. ترديدى نيست كه در مقابل ترازوى عدل، همه يكسانند؛ اما ضعفا غالباً - يا در بسيارى از اوقات - دستشان به ترازودار عدالت نمىرسد و زبان گويا ندارند. خيلى فاصله است بين آن متخلفِ قانوندان كه پيچ و خمهاى قانون را مىشناسد؛ مىفهمد از كجا وارد شود، كجا تندروى كُند، كجا كُند روى كند، كجا لبخند بزند، كجا اخم كند، با هركسى چگونه رفتار كند، كجا را امضا كند و كجا را امضا كند كه گير نيفتد؛ با آن انسان ضعيفى كه اين پيچ و خمها را بلد نيست. فرق است بين آن كس كه توانايى دارد وكيل زبردستى را به استخدام درآورد تا برايش همه جادهها را صاف كند، و كسى كه چنين توانايى را ندارد. اينها يكسان نيستند. بله؛ آنجا كه بناى ترازو كردن سخن حق و سخن باطل است، همه يكسانند. اگر دزد بر ديوار خانه كسى نردبان بگذارد، شما نگاه نمىكنيد كه اين خانه، خانه كيست. خانه هر كه باشد، دزد را تعقيب خواهيد كرد. در اين شكى نيست. اما بالضروره، تفاوت است در رعايتى كه مسوول و مرجع قضا بايد نسبت به انسان ضعيف بكند:
كوزه بى دسته چو بينى، به دو دستش بردار
مرد بى برگ و نوا را، سبك از جاى مگير
لذا بايد توجه كرد. غالب عناصر مؤمن و حزباللهى و كسانى كه در ميدانهاى دفاع از جمهورى اسلامى در خطوط مقدم قرار گرفتند، جزو دسته دومند. چقدر از جوانان خوب و مؤمن و حزباللهى كه در حادثهاى دچار شدهاند و حتى گاهى بعضى از مسؤولين جريان قضا هم اعتراف مىكنند و مىگويند «ما مىدانيم كه اين بىتقصير است، لكن دست و بالمان بسته است! روال قانونى! آن طرف زرنگ بوده و طورى حركت كرده كه نمىشود به نفع اين مظلوم كارى انجام داد.» جاى استفاده از علم، اينجاست.»
و نیز :
«همه ملت ايران وظيفه دارند كه از عناصر فداكار و ايثارگر، قلباً و لساناً متشكر باشند. ما همه زير بار منت اين ايثارگران هستيم. البته غربزدهها و دلدادههاى به اربابان خارجى و كسانى كه خواب دوران حكومت طاغوت را مىبينند و دلشان مىخواهد كه با امريكا نَرد دوستى ببازند و مثل كشورهاى دستنشانده، دور از نام اسلام و پرچم اسلام، زير بار طواغيت عالم بروند، خوشبختانه در جامعه ما مطرود و دورافتاده و منفورِ مردمند. اينها سعى مىكنند نام پاسدار و نام ارتشى و نام بسيجى و نام جانباز و نام شهيد و نام آزاده و نام ايثارگر را مورد تحقير قرار دهند. وقتى صحبت از ايثارگران مىشود، چهرههايشان درهم مىرود. وقتى صحبت از خانوادههاى شهدا، يا صحبت از نيروهاى بسيجى، يا صحبت از نيروهاى مؤمن حزبالله - كه متن عمومى ملت ايرانند - مىشود، اينها چهره درهم مىكشند. در حالى كه كشور ايران را همين نيروها حفظ كردند. الان هم همين نيروها حفظ مىكنند. الان هم در هر جبهه و در هر قسمتى، اگر خطرى اين كشور را تهديد كند، آن كسانى حاضرند پا در ميدان بگذارند و فداكارى كنند و از خودگذشتگى نشان دهند، كه روحيه ايمانى و روحيه ايثار دارند. آدمهاى خودپرستِ منفعتطلبى كه در همه عمرشان، به جز منافع شخصيشان چيز ديگرى را نمىبينند، اينها كه از يك كشور دفاع نمىكنند؛ از منافع ملت دفاع نمىكنند. وقتِ جنگ كه بشود، جاى اينها خالى است؛ وقتِ خطر كه پيش آيد، جاى اينها خالى است؛ وقتى خطرى نيست، زبان اينها دراز است: "سلقوكم باَلسنةٍ حداوحید یامین پور
مشارکتی ها پس از پیروزی خاتمی تلاش کردند تا با نظریه پردازی برای دوم خرداد و معرفی آن به عنوان انقلاب، جنبش یا شبه انقلاب جهت و گرایش خاصی به دوم خرداد بدهند. آنها مدتی مسئولیتهایی حساس داشتند. اکثر آنها زمینه اولیه تحصیلاتشان فنی و غیر علوم انسانی بود اما...
پس از انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری در ایران در سال 1376 و پیروزی کاندیدای مورد حمایت جریانهای موسوم به جناح چپ در انتخابات مذکور، حزب مشارکت به مثابه یک حزب دولتی شکل گرفت که در واقع پایگاه حاکمان پیروز انتخابات و یا حزب حاکم تلقی می شدند.
مشارکتی ها پس از پیروزی خاتمی تلاش کردند تا با نظریه پردازی برای دوم خرداد و معرفی آن به عنوان انقلاب، جنبش یا شبه انقلاب جهت و گرایش خاصی به دوم خرداد بدهند. آنها مدتی مسئولیتهایی حساس داشتند. اکثر آنها زمینه اولیه تحصیلاتشان فنی و غیر علوم انسانی بود اما با دور ماندن از قدرت به سوی علوم انسانی گرایش یافته و به تحقیق و تحصیل در آن پرداختند.
از مهمترین محافل حلقه های مطالعاتی که تحلیلگران و نویسندگان برآمدن گفتمان چرخش یافته چهرههای شاخص حزب مشارکت را ناشی از آن مراکز میدانند میتوان به حلقه کیان اشاره نمود. «حلقه کیان» به عنوان معروفترین مرکز مطالعاتی تجدیدنظرطلبان در آغاز توصیه و علاقه شهید حسن شاهچراغی برای ایجاد کانونی فکری و دینی تشکیل شده بود و پیشینه آن به کانون فرهنگی نهضت اسلامی قبل از پیروزی انقلاب می رسد. پس از پیروزی انقلاب این افراد به دعوت شاهچراغی در موسسه کیهان دور هم جمع شدند و به انتشار کیهان فرهنگی تا سال 1369 پرداختند
افراد حلقه کیان در آغاز تماماً دارای یک گرایش خاص نبودند برخی از آنها همچون حجاریان، علوی تبار، گنجی و باقی در دوره های معینی مربوط و وابسته به نهادهای جمهوری اسلامی نبودند. از نظر فکری گرایش اصلی این افراد چپ گرایی بود و نقش آنها در تسخیر سفارت امریکا بیشتر از دیگران بود. اعضای حلقه کیان که ترکیبی از لیبرالها و چپگرایان بودند هر هفته چهارشنبه ها در منزل یکی از اعضا دور هم جمع شده و به بحثهای معرفت شناختی و فلسفی می پرداختند. این افراد با بازاندیشی افکار خود غرب پژوهی را استراتژی مطالعاتی خود قرار داده و به این نتیجه رسیدند که تلفیقی از تجربیات مثبت تمدن غالب بشری (غرب) و درونی کردن آنها با ارزشهای بومی و محلی بهترین راهکار است و در همین راستا به تلفیق سه شکاف ملی، اسلامی و غربی تاکید می ورزیدند.
آنها به مرور زمان از مواضع اصولی و دینی نظام جمهوری اسلامی فاصله گرفته و با شعار توسعه سیاسی و پیوستن به نظام جهانی به سوی تمدن و تفکر غرب و لیبرالی حرکت کردند. دگرگونی پایههای اندیشه های کسانی چون حجاریان و برخی سازمان دهندگان اصلی جریان سیاسی دوم خرداد در این حلقه و تحت تاثیر آن شکل گرفت. همچنین تخصص عبدالکریم سروش به عنوان استاد و پدرخوانده محفل کیان در ترجمه و انتقال مفاهیم جدید غربی با رنگ و لعاب اشعار مولوی و تفکر غزالی بود. در اواسط دهه 70 حلقه کیان گسترده تر شد و افراد دیگری از شهرهای مختلف، اعضای سابق جنبش دانشجویی، افرادی از نیروهای وزارت ارشاد، وزارت اطلاعات و افراد ملی ـ مذهبی به حلقه کیان پیوستند و تعداد آنها به بیش از هزار نفر رسید.
محمد قوچانی یکی از روزنامه نگاران باصلاح طلب، افراد حلقه کیان را کسانی می داند که در 27 تیر74 در اعتراض به تهدید فرج دباغ (سروش) ، نامه هایی به هاشمی رفسنجانی نوشته بودند. حلقه کیان افکار و عقاید خود را در کیهان فرهنگی جریده مخصوص این حلقه به چاپ می رساندند.
در کیهان فرهنگی مقالات جنجالی سروش با عنوان قبض و بسط شریعت منتشر شد که بحث و جدلهای متعددی برانگیخت. علاوه بر سروش افراد دیگری با گرایشهای سکولار همچون مجید محمدی، مرتضی مردیها و حمید وحید با کیهان فرهنگی همکاری َو ارتباط داشتند در حالی که با خط مشی دینی و فرهنگی انقلاب هماهنگی نداشتند.
در این مقطع بیشتر افراد حلقه کیان از اعضای سردبیری روزنامه کیهان بوده و در روزنامه هم به نویسندگی و فعالیتهای دیگر می پرداختند و با محمدخاتمی که سرپرست این موسسه بود ارتباطی نه چندان جدی پیدا کرده بودند. بعد از بسته شدن کیهان فرهنگی و استعفای خاتمی از موسسه کیهان طرفداران سروش و منتقدان نظام جمهوری اسلامی هم دسته جمعی از کیهان استعفا داده و مجله کیان را از اواخر سال 69 راه اندازی کردند. ماهنامه جدید با مدیر مسئولی رضا تهرانی و سردبیری شمس الواعظین شروع به کار کرده و اکبر گنجی در انتشارات صراط درسها و سخنرانیهای سروش و افراد همفکر خود را در محفل کیان به سرعت چاپ و توزیع می کرد
مهمترين دليل دشمني نظام سلطه با تفکر انقلاب اسلامي و حکومت برآمده از آن در ايران، استکبار ستيزيو مخالفت انقلاب با سيطره جويي و خوي تماميت خواهي غرب و ترسيم سبک جديدزندگي بر اساس دستورات اسلام است.
۱-پندار ما این است که ما ماندهایم وشهدا رفتهاند،اماحقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند. 2-مپندار که تنها عاشوراییان را بدان بلا آزموده اند ولاغیر...صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است 3-اگرانسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند،دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد. 4-دیندار آن است که در کشاکش بلا دیندار بماند،وگرنه درهنگام راحت و فراغت و صلح چه بسیارنداهل دین. 5-عالم محضرشهداست،اماکو محرمی که این حضور را دریابد و در برابر این خلاء ظاهری خود را نبازد... زمان میگذرد و مکانها فرو میشکننداماحقایق باقی است... 6-غایت خلقت جهان،پرورش انسانهایی است که دربرابر شدائد بر هرچه ترس و شک وتردید وتعلق است غلبه کنند و حسینی شوند. 7-حلقومها را میتوان بریداما فریاد ها را هرگز، فریادی که از حلقوم بریده بر میآید جاودانه میماند. 8-وطن پرستو بهاراست واگر بهار مهاجر است از پرستو مخواه که بماند، پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند از ویرانی لانهاش نمیهراسد.اگرمقصدپرواز است پس قفس ویران بهتر. 9-او (شیطان)ازاهل عشق نبود... تا با امری خلاف عقل خویش مواجه شد،گردن از طاعت معبودپیچید وحکم عقلگرایی خویش را گردن نهاد. و پیروان شیطان نیز هم چنیناند. 10-تخصص حقیقی در سایه تعهداسلامی بدست میآید ولا غیر 11-قرنهاست زمین انتظار مردانی اینچنین را میکشد تا بیایندوکربلای ایران را عاشقانه بسازند و زمینهساز ظهور باشند...آن مردان آمدندورفتند، فقط من وتو ماندیم واز جریان چیزی نفهمیدیم... 12-ماندن در صف عاشورایی امام عشق تنها با یقین مطلق بدست میآید. 13-آرمانخواهی انسان مستلزم صبر بر رنجهاست. پس برادر خوبم برای جانبازی در راه آرمانها یاد بگیر که در این سیاره رنج صبورترین انسانها باش. 14-شهدا،اصحاب آخرالزمانی سیدالشهداعلیه السلام هستند پیام آنها عشق و اطاعت است و وفاداری. 15-کجا از مرگ هراس دارد آنکه به جاودانگی روح در جوار رحمت حق آگاه است؟ 16-گمنامی برای شهوت پرستها دردآور است،اگرنه همه اجرها در گمنامی است؛تاآنجا که فرمودهاند:آنگونه در راه خدا انفاق کن که آن دست دیگرت هم با خبر نشود. 17-زمان بستر جاری عشق است تا انسانها را در خود به خدا برساند وتمامی آنچه در زمان حدوث می یابد باقی است. 18-یاران شتاب کنید...گویند قافلهای در راه است که گنهکاران را در آن راهی نیست، آری گنهکاران را راهی نیست ،اما پشیمانان را میپذیرند. 19-بسیجی عاشق کربلاست وکربلا را تومپندار که شهری است در میان شهرها و نامی است در میان نامها،نه؛ کربلا حرم حق است وهیچ کس را جز یاران امام حسین علیه السلام راهی به سوی حقیقت نیست. کربلا ما را نیز در خیل کربلاییان بپذیر.... 20-با بهاران روزی نو میرسد و ما همچنان چشم به راه روزگاری نو.اکنون که جهان وجهانیان مردهاند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد؟ ویحی الارض بعدموتها... 21-... اما با این همه،غربت سیدالشهدا عجب جانسوز است!دیگر جایی برای این ای کاشهاواگرها نیست... کاروان کربلا در راه است واگر تو را هوس کرببلاست ،بسم الله 22-جاذبه خاک به ماندن میخواند وآن عهدباطنی به رفتن،عقل به ماندن میخواند و عشق به رفتن...واین هر دو را خداوند آفریده است تا وجود انسان در آوارگی وحیرت میان عقل و عشق معنا شود. 23-هیچ شنیدهای که مرغی اسیر،قفس را هم بر دارد وباخود ببرد؟ 24-هم الان اگر ملکوتالموت سررسد وتو را به عالم باقی فراخواند،هرچند با شهادت،آمادهای؟ 25-یاران ؛پای در راه نهیم که این راه رفتنی است ونه گفتنی... راه کاروان عشق از میان تاریخ می گذرد و هر کس در هر زمره که می خواهد ما را بشناسد داستان کربلا را بخواند ، اگرچه خواندن داستان را سودی نیست اگر دل کربلایی نباشد... زندگی زیباست اما شهادت از آن زیبا تر است ، سلامت تن زیباست اما پرنده عشق تن را قفسی میبیند که در باغ نهاده باشند ... بعضی ها ما را سرزنش می کنند که چرا دم از کربلا می زنید و از عاشورا ؛ آنها نمیدانند که برای ما کربلا بیش از آنکه یک شهر باشد یک افق است که آن را به تعداد شهدایمان فتح کرده ایم ، نه یک بار نه دو بار ... به تعداد شهدایمان زندگی به خون وابسته است و پیکر تاریخ بی خون خدا مرده ای بیش نیست و سر مبارک امام شهید بر فراز نی رمزی است میان خدا و عشاق ؛ یعنی که این است بهای دیندار ای شقایق های آتش گرفته ، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را بر خود دارد ،آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید ؟ مجموعه آثار سید مرتضی آوینی: توسعه ومبانی تمدن غرب،حلزونهای خان به دوش،آینه جادو(سه جلد)، آغازی بر یک پایان، رستاخیزجان، فردایی دیگر، انفطارصورت، فتح خون (روایت محرم)، گنجینه آسمانی، نسیم حیات. با تشکر از عزیز دلم عبدالله آبادی که این مجموعه را تهیه کرده
نمیدانم این شب ها تلویزیون را چقدر دنبال میکنید اما بدانید : این شبها واقعا دیدنی است و البته شاید مغتنم از جهت این دغدغه که تکراری برای آن وجود ندارد ! بله ! مقصودم «راز» است و نه هیچ چیز دیگر. تمام ماه رحمت حق وسعت است و افقی به وسعت نگاه تعالی و این «راز» چه انس و الفتی با «فهم» دارد و با انقلابی گری چه غریب دلنشین است .

البته که این شبها واقعا شنیدنی است نه به خاطر پخش نشدن « ربنای شجریان » که جای خالیاش بر سر سفره افطار اندکی سکولارمسلک را برخی مدعیان اصولگرایی جیغ کشیدهاند و البته که ما در مشترکات این اصولگراها و جماعتی که مردهایشان روسری بر سر میکنند همچنان مانده ایم !!!
در این شبها « راز » دیدنی است نه به واسطه « نون و ریحون » که بیننده هر چه به این ذهنش فشار می آورد نمیتواند وجه ارتباط آن را با رمضان درک کند و سرانجام فقط مجبور است دل بسوزاند برای دل خوشی که « مثلا » عقل ترکانده و میخواهد با شیشه نوشابه متوهمان را راضی کند . خودشان گفتند ، به ما ربطی ندارد .
این شبها جدا دیدنی است « راز » البته نه به دلیل « مضحکه بازار » جناب عادل خان و اعطای یک ساعت زمان با ارزش شبکه جوان به دایی تا به واسطه پول هر چه می خواهد بر سر آن آورد !!! البته جالب بود که سرمربی پرسپولیس یک ساعت بعد با افتخار گفت ، از این پولها در زندگیاش وارد نمیکند و اگر پولش را بدهند میرود « یتیمخانه » میزند آن هم درست در مقابل فدراسیون فوتبال !!! خودش را خیلی بزرگ می دید وقتی این را گفت ؛ سحرگاه رمضان بود!
خلاصه کنم ، از شوخی - بخوانید واقعیت تلخ - که بگذریم ، در این شبهای رمضان ، واقعا برنامه « راز » دیدنی است . راز را نادر طالبزاده به شبکه 4 آورده است تا شقیقه به پشت گوش رساندههایی که همه چیز را به شیشه نوشابه و حوالی آن مرتبط میسازند ، لااقل برای 30 شب برای دو قدم مانده به صبح نق نزنند . راز ، سر ارتباط « پسر رزماری » و « ارباب حلقهها » و « ماتریکس » و « جن گیر » و « آرماگدون » و « روز پس از فردا » و « 2012 » و « لاست » و به طور کلی تاریخچه و محتوای سینمای دخانی با اشک زن مسلمان هنگام شنیدن صدای اذان در « گوراژده » است . از ماجرای حسن گرگ و شوخی سعید قاسمی در 30 متری تک تیراندازهای صرب گرفته تا قطع دست و پای مجروحان مسلمان با اره و نامردی سازمان به اصطلاح ملل و آقای ریچارد هالبروک و ماجرای كنفرانس صلح دیتون !


راز با دکتر عباسی از لاست و فرار از زندان و 00 44 حرفهای زیادی می زند و میگوید که چرا هالیوود این روزها به سراغ میکائیل می رود و در عین حال بر جمال جبرئیل چنگ می اندازد . کشمیر را هم به تصویر میکشد دوربین راز و ما میمانیم و رمز آن عکس « امام و آقا » که در قهوهخانه آن مرد کشمیری بود . این تصاویر مال « سیانان » و « بیبیسی » و فاکس نیوز نیست . اینها را حلقه آوینی ضبط کرده است . « راز » به واسطه رمزش تلخ هم هست . یکه تازی آمریکا را در مراسم یادبود کشتار مسلمانان بوسنی هم روایت میکند و جای خالی ایران را هم ؛ از حزب الله میگوید که از ما یاد گرفتهاند و ما باید حالا آنها را الگو کنیم ! از مقاومت میگوید « راز » ؛ برنامهای از به روزترین استراتژی هالیوود گرفته تا فلسفه مقاومت اسلامی !
رییس جمهور محبوب در اولین اقدام خود در راستای بستن دولت دهم ، دست فرصت طلبان و مخالفان خود بهانه ای گزاف داد . بهانه ای که از طرفی مخالفان دولت را به ترغیب و تشویق گفته هایشان پرداخت و از سویی ، حامیان قطعی دولت را به تفکر و تاثر و سکوت فراخواند . آن اقدام چه بود ؟ معرفی عجولانه ی معاونین رییس جمهور ؛ به ویژه اسفندیارخان رحیم مشایی . از اینجا به بعد این یادداشت ، روی سخنمان با دکتر عزیز و دوست داشتنی اما قدری ........ آقای رییس جمهور عزیز ! تا کی و کجا باید شما ، دولتتان و حامیانتان تاوان و هزینه ی جناب اسفندیارخان رحیم مشایی را بپردازند ؟! این همه ارادت شما به شخص ایشان و یکی 2 نفر دیگر از اعضای حاشیه دار کابینه تان ناشی از چیست ؟! مگر شما مردم را محرم خود نمی دانید ؟! اگر درباره ی سجایای مختلف جناب مشایی نهفته ای می دانید چرا برای مردم بازگو نمی کنید تا آنها نیز اولا با شخص آقای مشایی بیش از پیش آشنا بشوند و ثانیا دست از مخالف با وی بردارند ؟! اصلا مگر شما قرار نبود چرخش نخبگان را در دولت خود به وجود آورده اید و مگر سخن از کابینه ی 70 میلیونی مطرح ننموده اید ؟! جناب مشایی و یکی 2 نفر دیگر از نزدیکان مدیریتی شما ، 4 سال بر مسند قدرت یا خدمت بودند ؛ آیا زمان استراحت بیشتر برای اینان و فرصت خدمت بیشتر برای سایرینی که شاید متخصص تر و بی حاشیه تر از اینان باشند ، فرا نرسیده است ؟! یا شاید آنقدر باید صبر نمود تا این 4 سال نیز سپری شود و نامزد انتخابات بعدی ، از رانتخواری و ویژه خواری متفاوت اطرافیان شما سخن به زبان آورد و ناله سر دهد . ویژه خواری که البته جنسش با ویژه خواریهای دیگر تفاوت دارد . دیگران رانتخوار اقتصادی هستند اما ظاهرا تعداد کمتر از انگشتان 1 دست اطرافیان شما ، ویژه خوار سیاسی ! از دید ما و مردم ، رانتخوار و ویژه خوار با هم هیچ تفاوتی ندارند ؛ خواه سیاسی باشد خواه اقتصادی !
او تا پیش از آنکه به حلقه دوستانش در شهرداری تهران بپیوندد، مدیرکل اجتماعی وزارت کشور، مدیر شبکه رادیو پیام و مدیر شبکه رادیو تهران بود. پس از حضور احمدینژاد در شهرداری تهران او معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری و پس از آن رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران شد.
همین همراهی کافی بود تا پس از انتخاب احمدینژاد به عنوان رئیسجمهور، او راهی سازمان میراث فرهنگی شود و این سرآغاز حاشیههای مشایی برای دولت به شمار میرفت. در دولت دهم ابتدا به عنوان معاون اول رئیسجمهور منصوب شد اما با حکم حکومتی رهبر معظم انقلاب اسلامی از این سمت کناره گرفت. با این وجود او همچنان در حلقه نزدیکان احمدینژاد ماند و رئیس دفتر او شد.

سوابق اجرایی
1.«مسئول مناطق بحرانی» وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی ایران در زمان نخست وزیری میرحسین موسوی
2. مدیر کل اجتماعی وزارت کشور
3. مدیر شبکه رادیو پیام
4. مدیر شبکه رادیو تهران
5. معاون اجتماعی و فرهنگی شهرداری تهران
6. رئیس سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران
دوستی با اسرائیل


در مراسم افتتاح همایشی در روز ۱۸ آبان ۱۳۸۷ در جلسهای با حضور مشایی، ۱۲ خانم با لباس محلی، دف زنان روی سن آمدند و در حالی که قرآن را در سینی گذاشته بودند با حالات ریتمیک آن را به قاری تحویل داده و سن را ترک کردند.
آیتالله صافی گلپایگانی و آیتالله مکارم شیرازی در این مورد موضع تندی گرفتند و با وجود اینکه خود مشایی در این جلسه حضور داشت، معاون وی به ناچار استعفا کرد. وی در نامه استعفا نوشت: این کار را صرفاً برای تکریم قرآنکریم بوده است و آنها به هنگام این مراسم حتماً وضو میسازند.
در سال ۱۳۸۸ دولت طی آیین نامهای سازمان حج و زیارت را به زیرمجموعه سازمان میراث فرهنگی ملحق کرد و پس از آن مشایی در اقدامی عجولانه اقدام به برکناری رئیس این سازمان نمود.
همین اقدام اعتراضات بسیاری از نمایندگان مجلس و مراجع تقلید را بر انگیخت اما تا زمانی که مخالفت رهبر معظم انقلاب با این اقدام دولت علنی نشد دولت حاضر نشد که اعتراضات را به رسمیت بشناسد. با این وجود دولت مجبور شد پس از این، مصوبه خود را لغو کند.
با هماهنگیهای صورت گرفته در دولت و نیز وزارتخانههای امور خارجه و اطلاعات و اعلام یک نشانی اینترنتی، هر جهانگردی بدون مراجعه حضوری و در عرض 48 ساعت میتواند ویزای ورود به ایران را دریافت کند.
این بخشی از سخنان مشایی در برنامه نگاه یک بود. مشائی در مقابل درخواست مجری برای اعلام آدرس این نشانی اینترنتی آن را به مسئولان مربوطه در سازمان میراث فرهنگی حواله کرد. اقدامی که تاکنون رنگ عملی به خود نگرفته است.
مشایی که از سوی دکتر به عنوان یک اسلامشناس معرفی شده است، سخنان فلسفی و دینی جدیدی را عرضه میکند. او در همایش نوآوری و شکوفایی در صنعت گردشگری که در محل مرکز همایشهای صدا و سیما برگزار شد اظهار داشت: دوره آنکه کسی بخواهد دینی را بر دنیا حاکم کند گذشته است.
او همچنین در مراسم ثبت میراث معنوی نیمه شعبان گفته است: انسان بزرگتر از جهان است هیچ نقطهای از عالم نیست که به انسان مربوط نباشد هیچ نقطه از عالم نیست که در آن منظوری از انسان وجود نداشته باشد امروز ما جزء کوچکی از جهان هستیم.
و برای اثبات گفتههایش میافزاید: این حرفهایی که بنده میزنم عین آموزههای دینی است هر کسی شک دارد برای بحث 100 ساعته آماده هستم صدا کنید بگویید مشایی چه میگویی؟ تا بگویم تو هم لذت میبری، این عین آموزههای دین است.
او در اظهار نظر دیگری میگوید: انسانها نمیتوانند خدایی داشته باشند که از درونیات آنها جدا باشد بلکه خدای ما انسانها محصول دنیا و قدرت اندیشه ما است. ما به دلایلی وحدت بر نمیتابانیم و خدایان ما هم به همان دلایل وحدت بر نمیتابانند.
حجاب آزاد است
یکی دیگر از حاشیههایی که درباره مشایی ایجاد شد، چاپ گفتوگوی او با خبرنگار ترک در روزنامه صباح بود. این روزنامه از قول مشایی نوشت: استفاده از حجاب در ایران آزاد است.
مشایی در پاسخ به سؤال کورپا خبرنگار زن روزنامه صباح، که پرسید آیا میتوانم روسریام را بردارم، گفته است: بله، اینجا، ایران آزاد است.
طبق آنچه که در این روزنامه چاپ شد، مشایی گفته است: در ایران استفاده از حجاب بدون اجبار است و هیچ فشاری از طرف حکومت در استفاده از حجاب اعمال نمیشود، این یک انتخاب کاملاً شخصی است، اگر شما در ایران از روسری و حجاب استفاده نکنید هیچ مقام دولتی به شما تذکری نخواهد داد، البته شاید به شما بگویند که این کار برخلاف عرف و عادات ملی ماست و اگر استفاده کنید بهتر است، ولی باز تأکید میکنم که هیچ اجباری در کارنیست.
خبرنگار میپرسد: ایرانیهایی که به قصد تفریح به ترکیه میآیند، یعنی توریستهای ایرانی در ترکیه، مشروبات الکلی استفاده میکنند و حجابی هم ندارند و در آب، خانمها با مایو میروند. این شما را ناراحت نمیکند؟
مشایی با خنده زیاد میگوید: این مسائل شخصیشان هست و اگر دوست دارند میتوانند هم مشروبات الکلی استفاده کنند و هم بیحجاب باشند و هم با مایو بگردند! در ایران بهخاطر دستورات دینی استفاده از مشروبات الکلی ممنوع است به همین علت ایرانیها میتوانند در خارج از ایران از این نوشیدنیها استفاده کنند. این یک ترجیح شخصی است، الگوی ما در صنعت توریسم کشور ترکیه است!
البته این سخنان از سوی مشایی تکذیب شد.
این را می توان در سخنان جدید آقای مشایی یافت، مسئله ای که در این چند ماه هویدا است تغییر رویکرد آقای مشایی در اظهار نظراتش است، او دیگر درباره سیاست خارجی و اسرائیل و مدیریت جهانی و... سخن نمی گوید؛ او از رابطه خدا و انسان می گوید، به نظر می رسد تغییر جایگاه مشایی و ارتقاء او در دولت دهم و نزدیکی بیشتر به احمدی نژاد، باعث شده که او با آزادی عمل بیشتری سخن بگوید.
در این روزها شاید اوضاع به گونه ای باشد که هیچ کس به اظهارات آقای مشایی توجه چندانی نمی کند، برخی موافقان و مخالفان دولت از آقای مشایی دل خوشی ندارند، اما او همچنان بدون هیچ تردید و هراسی سخن می گوید و تاملاتش را که گفته می شود آمیزه ای است از اسلام و اومانیسم و لیبرالیسم و پلورالیسم و... به زبان جاری می کند.
اسفندیار رحیم مشایی پس از جنجال بر پا شده برای معاون اولی چند ماهی سکوت کرد، و از پس خوابیدن غائله در دو ماه اخیر سکوت را با سخنان تر و تازه و حکیمانه گشوده است.
در 18 شهریور ماه بود که اسفندیار دولت در جلسه معارفه وزیر علوم به اظهار نظر پرداخت و فلسفه آفرینش انسان را این گونه تفسیر نمود: «نمی خواهم فلسفی صحبت کنم، ذوقی می گویم. خداوند به انسان بدهکار نبود که او را آفرید. ظاهرا خداوند به خودش بدهکار بود که انسان را آفرید. دلش خواست شناخته شود. یک کسی را باید خلق می کرد که بتواند بشناسد. انسان اهمیتش به همین علم است. اگر علم را برداریم انسان حذف می شود. انسان را که حذف کنیم، دیگر نیازی به حذف خدا نیست، زیرا خدا دیگر خودش حذف شده است«.
وی سپس با تاکید به اهمیت علم ، معجزه امام دوازدهم(عج) را علم دانست، او در این باره گفت: «امام عصر (عج) پیامبر نیست که کسی از او معجزه بطلبد،قبول. اما اگر کسی امروز بیاید برای ایفای ماموریت تاریخی خود که هزار و چند صد سال از بروز و ظهور او گذشته است، آیا بشریت از او سند و مدرکی نخواهد خواست؟! حتما خواهد خواست. فکر کرده ام که اگر امام عصر امروز، فردا، 10 سال دیگر، صد سال دیگر یا ... بیاید آیا بشریت از او حجت طلب نخواهد کرد؟ بعید است که طلب نکند. اما آن حجت چیست؟ فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که اگر بشریت از او حجتی طلب کند، "دانش" طلب خواهد کرد.»
مشایی در همین نقطه توقف نمی کند و به چگونگی ارائه علم از سوی امام زمان(عج) می پردازد. او می گوید: «بشر برای اثبات حجیت و سندیت نسبت به ادعای امام عصر (عج) از او دانش طلب خواهد کرد. دانش 27 واحد است. دو واحد تا زمان او است. معادله رشد دانش هم اهل ریاضیات می دانند که خطی نیست و دانش هر چه هست مربوط به اواخر است یعنی فقط کافی است آن حضرت یک واحد علم را عرضه کند که آن یک واحد علم به هیچ وجه قابل مقایسه با تمام ظرفیتهای علمی تاریخ بشریت نیست«.
این اظهارات مشایی واکنش اندکی را بر انگیخت. حجت الاسلام محمد غروی عضو شورای مرکزی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در این باره می گوید: «آقای مشایی از این حرفها زیاد میزند، ایشان نه متخصص علوم دینی است و نه در حدی که از این حرفها بزند.«
محمد غروی به این نکته اشاره می کند که این سخنان مشایی متاثر از اومانیسم است و می گوید: «آقای مشائی اظهار نظرهایی میکند که بعضا متاثر از تفکر اومانیستی است و بوی تفکرات اگزیستانسیالیستها از حرفهای ایشان استشمام میشود. وی که اسلام شناس نیست که اینگونه سخن میگوید که هم برای خود و هم برای آقای احمدی نژاد مشکل ایجاد میکند.«
آقای رحیم مشایی دوم آبان ماه در جشنواره بین المللی فارابی درباره علوم انسانی گفت: «علوم انسانی وامدار جایگاه رفیع انسان است، اهمیت علوم انسانی از آن جهت است که مهمترین موضوع آفرینش یعنی انسان ارتباط دارد و علوم انسانی حوزه وسیع و گستردهای را در بردارد. چگونگی زندگی انسان که وامدار استفاده از منابع طبیعی است، با نوع نگاهی که در علوم انسانی ارائه می شود ارتباط مستقیم دارد. تاریخ نیز فرازهای زیادی دارد و فرازهای تاریخی ارتباط با فرازهای انسانی دارد.«
در همان سمینار مشایی به بررسی جایگاه انسان پرداخت و طی سخنانی افکار موجود در باب انسان را به دو دسته تقسیم کرد و گفت : «نگاهی وجود دارد که در آن جایگاه انسان تا خدا ارتقا می یابد، البته منظور بخش منفی آن و خدا شدن نیست، انسان از سرعت و جهش برای رشد برخوردار است اما در نگاه دیگر انسان تا مرز حیوانیت سقوط می کند که این نگاه راه را برای پرواز بسته است و انسان ناچار است در قفسی که برای او می سازند، زندانی باشد.»
مشایی انسان را به جایگاه خدایی می رساند و می گوید: «جهان مادی هم بینهایت است و از هر سو که برویم پایانی وجود ندارد. انسان تا خدایی حرکت میکند. علوم انسانی هم باید این مبنا را مورد توجه قرار دهد و نخست مشخص کند که انسان کیست؟ تعاریف مختلفی در مورد انسان مطرح شده که همه این تعاریف به یک بعد انسان پرداخته است و به طور کلی انسان تلاش دارد تا خودش را از موقعیت حیوانی ممتار کند و بیرون بکشد. گر چه حیوان به نظر میرسد، اما حیوان نیست.»
این اظهار این گونه ادامه می یابد: «ما از انسان برتر در عالم نداریم و انسان اشرف مخلوقات است و هر تلاشی که برای تعظیم انسان انجام شود، مهمترین و بهترین کار است و علمی که انسان را کوچک کند، حجاب است. تلاش و تکریم خدا جز از تکریم انسان شدنی نیست.«
سخنان فلسفی آقای مشایی در همایش دانشگاه های باز هم ادامه یافت، او که در سالن همایش های صدا و سیما سخن می گفت به تحلیل مسئله مدرنیسم و رابطه آن با دانشگاه پرداخت و مقوله عدالت آموزشی رابررسی کرد.
مهناز افشار و مهتاب کرامتی، دو بازیگر مشهور سینما روز چهارشنبه در نهاد ریاست جمهوری با اسفندیار رحیم مشایی دیدار کردند.

به گزارش الف، این دیدارها بصورت جداگانه برگزارشده و از محتوای آن هنوز اطلاعاتی منتشر نشده است.
اسفندیار رحیم مشایی که مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز می باشد، اخیرا دیدارهای خود را با بازیگران مشهور سینما افزایش داده است.
هفته گذشته مشایی از نمایشگاه عکس رضا کیانیان، دیگر بازیگر مشهور سینما نیز در نگارخانه «نوروز هنر» در خیابان گاندی تهران بازدید کرد.
بازدید غیر منتظره مشایی از نمایشگاه عکس هدیه تهرانی در آذرماه گذشته و خرید یکی از تابلوهای گرانقیمت این هنرپیشه مشهور نیز برای مدتی توجه رسانه ها و محافل سیاسی-مذهبی را به خود جلب کرد.
اسفندیار رحیم مشایی، علاوه بر ریاست دفتر رئیس جمهور، رئیس نهاد ریاست جمهوری، رئیس کارگروه هماهنگی مناطق آزاد در دولت، مشاور فرهنگی رئیس جمهور و رئیس کمیسیون فرهنگی دولت نیز هست.

مشايي در مراسم اختتاميه همايش ايرانيان مقيم خارج از كشور اظهار ميدارد كه "از مكتب اسلام دريافتهاي متنوعي وجود دارد، اما دريافت ما از مكتب اسلام مكتب ايران است و ما بايد مكتب ايرانيان را به دنيا معرفي كنيم. " اينكه برداشتهاي مختلفي از اسلام هست، كسي انكار نميكند و ليكن برداشت معتبر و صحيح آن است كه با فرهنگ اسلام و تعاليم اهل بيت عصمت و طهارت هماهنگ باشد و روشن است كه نظام اسلامي و حاكميت اسلامي به دنبال معرفي و پياده كردن اين نوع اسلام است.
در طول تاريخ تز اصلي ليبراليسم چند مشخصه عمده داشته كه در وضعيتهاي مختلف ظهور و بروز داشته، مرحله اول، تعصب ملي و مليت ايراني داشتن، مرحله دوم، ايران منهاي اسلام، مرحله سوم، اسلام منهاي روحانيت را دنبال ميكنند كه امام(ره) با تاكيد بر حفظ ماهيت و هويت اسلامي انقلاب در مقابل آنها كه تلاش ميكردند انقلاب را در حصار مليت و قوميت ايراني محدود كنند، ميفرمودند "نهضت ما اسلامي است قبل از آنكه ايراني باشد. "
«بارها گفتهام، این دولت نامشروع است» این عبارتی است که زهرا رهنورد پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری به کرات بر زبان آورد و در آخرین مورد نیز در گفتگویی با سایت منتسب به همسرش در آخرین روزهای سال 88، بر آن تاکید كرد.
به گزارش رجانیوز، در حالی که در انتخابات 22 خرداد قریب به40 میلیون ایرانی در پای صندوق های رای حاضر شده و اکثریت ملت رییس جمهور خود را برای 4 سال آینده برگزیدند، اقلیت دیکتاتور که هیچ گاه در برابر رای اکثریت تمکین نکرد، بارها در گفتار خود با بهکارگیری تعابیری مانند "دولت کودتا" و "دولت نامشروع" اراده اکثریت مردم را زیر سوال برد اما در عمل رویه ای دیگر در پیش گرفت تا جایی که علیرغم گذشت 11 ماه از انتخابات سال گذشته، زهرا رهنورد روزهای شنبه تا چهارشنبه هر هفته در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران حاضر شده و از دولتي كه آن را نامشروع ميخواند تا آخرين ريال حقوق ماهيانهاش را دريافت ميكند تا ثابت كند وي نيز مانند همسرش كه عليرغم حجم وسيعي از فتنهگري مورد هيچگونه تعرض قضايي قرار نگرفتند، حتي حاضر نيستند براي نمايش پافشاري بر ادعاهاي خود هزينه مادي نيز بپردازند و از يك ريالي حقوقشان هم نميگذرند.
اگرچه پیش از این و در جریان مناظره تاریخی احمدی نژاد و موسوی، رییس جمهور با اشاره به تخلفات متعدد و غیرقانونی زهرا رهنورد در روند کسب مدرک تحصیلیاش، مسایل مهمی را مطرح كرد اما نه تنها در این زمینه هیچ گاه پاسخ قانع کننده ای از سوی رهنورد بیان نشد، بلکه حضور وی در دانشگاه تهران با مدرک تحصیلی حاوي ابهامات فراوان در نحوه کسب آن، همچنان ادامه دارد.
بر اساس این گزارش، زهره کاظمی (زهرا رهنورد) در سال 69 در آزمون کارشناسی ارشد دانشگاه آزاد پذیرفته و در تاریخ 31/6/72 در این مقطع فارغالتحصیل میشود. وی با وجود آنکه در سال 1365 هنوز مدرک فوقلیسانس خود را دریافت نکرده و 7 سال بعد از این تاریخ از پایاننامه کارشناسی ارشد خود دفاع کرده، به ادعای گواهینامه دکترای دانشگاه آزاد، در آن سال در آزمون ورودی پذیرفته شده و در تاریخ 13/4/ 74 مدرک دکترای خود را دریافت میکند.
نکته جالب اينکه در گواهینامه موقت پایان تحصیلات دکترای وی صادره از واحدعلوم تحقیقات دانشگاه آزاد، نمره و رتبه قبولی رهنورد در آزمون ورودی دانشگاه خالی و سفید است.
علاو بر این، رهنورد در سال 76 با مدرک فوقلیسانس علوم سیاسی از دانشگاه آزاد که غیر مرتبط با رشته پژوهش هنر است، به عضویت هیأت علمی با مرتبه مربی در میآید.
در تاریخ 21/7/76 نیز وی
گفتنی است پیش از این نیز میرحسین موسوی علیرغم عدم تمکین در برابر قانون و رای اکثریت ملت و ادعاهای مختلف همچون به رسمیت نشناختن دولت و نامشروع توصیف کردن آن، در برخی محافل داخلی از اراده خود جهت کسب مجوز از ورات کشور دولت دهم برای راه اندازی حزب سیاسی جدیدی سخن گفته بود و حتی با گذشت ماه ها از حوادث پس از انتخابات و ادامه رویه گذشته ی خویش، از «دولت دهم» حقوق خود به عنوان «رییس فرهنگستان هنر» را دریافت می کرد. این روند تا جایی دامه داشت که وی حتی حاضر به استعفا از ریاست فرهنگستان در دولت دهم نیز نشده بود و در نهایت با تصمیم شورای عالی انقلاب فرهنگی عزل و علی معلم دامغانی جایگزین وی شد.
این همه را چه بگوئم گه داد دل است و تنهائی :در پی دیدار قویترین مردان ایران با یکی از شخصیتها که در فضایی سرشار از شور و نشاط و انرژي انجام شد، ستاد مرکزی دیدارهای میانرشتهای، برای تحکیم ارتباطات میان رشتههای مختلف، برنامه زیر را برای دیدارهای آتی اعلام کرد:
هفته سوم ارديبهشت: دیدار ستارههای سینما با اسفندیار رحیممشایی (پارت 1).
هفته اول خرداد: دیدار جمعی از فلاسفه هایدگری، اعضای حلقه فرانکفورت و اتیمولوژیستها با مهدی کروبی.
هفته دوم خرداد: دیدار ستارههای سینما با اسفندیار رحیم مشایی (پارت 2).
هفته سوم خرداد: دیدار لیدی گاگا و دیدیه دروگبا با... [بعدا مشخص خواهد شد].
هفته چهارم خرداد: دیدار تعمیرکاران موبایل پاساژ علاءالدین با تریکوبافان سهراه جمهوری.
هفته اول تیر: دیدار جمعی از ماهیهای آب شیرین آکواریومی با میرحسین موسوی.
هفته دوم تیر: دیدار ستارههای سینما با اسفندیار رحیم مشایی (پارت 3).
پس از انتشار عکسهایی مبنی بر حضور مهدی کروبی (سر شماره دو فتنه/ اعتراض) و برخی دیگر از یاران و همراهان ایشان در یک مجلس ختم، و مصافحه و معانقه و مچامچه و مسامحه ایشان با برخی از مسئولین نظام و برخی از مسئولین نظام با ایشانباید گفت فاتحه مع الصلوات... این را گفتند و به ریش ملت خندیدند... به هم تسلیت گفتند اما نه فوت پدرشان را که درگذشت غیرت و حیا را... دستانم آماده دستبند شماست... این پست شاید کارم را به حبس بکشاند اما حبس جمهوری اسلامی هم برای من مقدس است... آقای لاریجانی آن لحظه ای که با شیخ ساده لوح مصافحه میکردی، ندایی از درون قلبت نشنیدی؟ میدانی آن صدا از که بود؟ آن صدای شهدای مظلوم بسیج این مردم بود که تو و دوستان مسامحه کارت را فریاد میزدند. مجلس ختم پدر وزیر ارشاد نبود که مجلس ختم غیرت و دشمن ستیزی بود... بیچاره مردم ... بیچاره بسیجی ها که فکر میکردند شما پشت سر مولای ما نماز میخوانید و زیر علم او سینه میزنید... اما دریغ که سیاست یک بام و دوهوای شما دیگر دارد حالمان را بهم میزند... آقای رحیمی عزیز مانده ایم که شما از کدامین قبیله اید؟ به گمانم این آخرین سطوری ست که بر این وبگاه درج میشود پس بگذار که بگویم با این سنتی که شما ابداع کردید باید برای عثمان و معاویه هم هورا کشید... چراکه سیاست درهای باز شما ظاهرا همه را حتی جناب اوبامای صهیونیست را هم شامل میشود... دلم برای مولایمان سوخت. آن زمان که کنار هم نشستید و برای هم لبخندهای عاشقانه فرستادید... مانده ام که شما از کدامین قبیله اید... آخر چطور توانستید با شقی ترین دشمنان این انقلاب یکجا بنشینید... آخر آنجا غیرتمندی نبود تا بر سر روسای فتنه بکوبد و انتقام خون های به ناحق ریخته مردمان خامنه ای را بگیرد؟! چه زیبا میگفت آن عزیز که اینجا تهران است... صدای ما را از کوفه میشنوید....
به دوستان گفتم این رحیمی مال این دولت نیست به ریشم خندیدند...گفتم مشائی خود را به این دولت بند کرده است تا به ......برسد باور نکردند آی مردم بدانید ما سر باز ولایت امیری همچون حضرت آقا سید علی خامنه ای هستیم و بس و با کسی تعارف نداریم....و دنیا بداند ذره ای از اهعداف و آرمانهایمان کوتاه نخواهیم آمد.
وای بر فردایمان...